على زمانى قمشه اى

405

هيئت و نجوم اسلامى ( فارسي )

آن هم در عنوان كتاب خوارزمى ديده مىشود ، به‌معناى حذف مقادير مساوى از دو طرف معادله است . نويسندگان آثار دايرةالمعارفى ، از جمله محمد بن احمد خوارزمى ( متوفى 387 ؛ ص 200 ) و فخر رازى ، ابن اكفانى و طاشكوپرىزاده ، حاجى خليفه و غالب جبردانان پس از خوارزمى ، از جمله ابو بكر محمد كرجى ( قرن چهارم ) ، واژهء جبر را به همين معنى به كار برده‌اند . ابو كامل شجاع بن اسلم ( نيمهء دوم قرن سوم ) نيز مشتقات واژهء جبر را به همين معنى به كار مىبرد . مثلا براى حل معادلهء 80 - x 2 - 100 مىگويد : « صد درهم را با بيست شىء جبر كن و آن را با هشتاد جمع كن ( فاجبر المائة درهم بالعشرين شىء و زدها بالثمانين ) » تا به‌صورت 100 - 80 + x 20 . ابو ريحان بيرونى عمل جبر را به افزودن مقادير مساوى به دو كفهء ترازو براى حفظ تعادل آن تشبيه مىكند و در اين تمثيل ، بىآنكه به آن تصريح كند ، به اصول از اصول متعارف كتاب اصول اقليدس استناد مىجويد . خواجه نصير الدّين طوسى و غياث الدّين جمشيد كاشانى ( متوفى 832 ) و ابن غازى مكناسى ( متوفى 919 ) نيز جبر و مقابله را به‌همين‌صورت صورت تعريف كرده‌اند . با اين حال ابن بنّاى مراكشى ( 645 - 721 ) ، هرچند در كتاب خود بخشى را به جبر و مقابله به‌معناى متعارف آن اختصاص داده ، در جاى ديگرى واژهء « جبر » را به « اصلاح » معنى مىكند و آن را به‌معنى تقسيم مقدار ثابت به ضريب مجهول در معادلهء ax - b مىداند . امّا قلصادى ، جبر را به همان معناى اصطلاحى به كار برده است . كاربرد اين بنّا نيز هرچند با معنى متعارف جبر متفاوت است ، به نحوى با ريشهء لغوى اين كلمه ارتباط دارد . به اين دلايل ، نظر صليبا كه اين واژه را مستقل از ريشهء جبر به‌معناى مجبور كردن و ناگزير كردن مىداند و غرض خوارزمى را